proposal

«پیشنهاد» فیلم ویژه ای است؛ ویژه به این دلیل که شباهتی به هیچ یک از فیلم های پرفروش یکی دو ماه اخیر هالیوود ندارد اما توانسته است در هفته آغازین اکران خود حدود 33 میلیون دلار فروش داشته باشد و در صدر جدول پرفروش ها جای گیرد. این مساله می تواند ناشی از دو دلیل عمده باشد؛ دلیل اول آن که بینندگان پیگیر سینمای هالیوود خسته از تماشای اکشن هایی مانند
«سرچشمه مردان ایکس: وولورین»، «رستگاری نابودگر» و «سفر ستاره ای» به درام عاشقانه و سراسر آرامش «پیشنهاد»، پناه آورده اند.
«پیشنهاد» از حیث بازیگری فیلمی معمولی است که این متوسط بودن بیشتر ناشی از آن است که بازیگران نقش های اصلی یعنی ساندرا بولاک و رایان رینولدز بازی هایی در حد متوسط ارائه کرده اند و در هیچ صحنه ای نکوشیده اند، کاری فراتر از آنچه پیش تر از آنها دیده بودیم، از خود ارائه دهند. دلیل اصلی این مساله را نیز باید نه به توانایی بازیگران که به کارگردانی متوسط کار نسبت داد. آن فلچر کارگردان زن 43 ساله این کار که پیش از این، دو درام «حرکت تدریجی» و «27 دست لباس» را نیز ساخته بود، در ساخت «پیشنهاد» مبنای کارش را بر صحنه های کمیکی که به سبب قرار گرفتن کاراکترها در موقعیت های خاص ایجاد می شوند قرار داده و بدون توجه به توانایی های خاص هر یک از بازیگران تنها از آنها خواسته فیلمنامه نوشته شده را اجرا کنند. این مساله مهم ترین علت مصنوعی بودن بازی ها در برخی صحنه ها است.
پیشنهاد» فیلمی درباره روابط انسانی است و شاید هم به همین دلیل بوده که مردان هم به اندازه زنان از تماشای آن لذت برده اند. «پیشنهاد» فیلمی خاص نیست که قصد داشته باشد با روایت یک ماجرای عجیب و غریب، مخاطب خود را دچار نوعی دگردیسی ویژه نماید بلکه کارگردان کار و البته قبل تر از وی، فیلمنامه نویس این اثر کوشیده اند برشی کوتاه و البته سرنوشت ساز از زندگی یک زوج جوان را به نمایش بگذارند و حین نمایش این بخش، مسائلی را که این روزها انسان ها در برقراری ارتباط با هم نوعان خود با آنها درگیرند را با زبانی طنزگونه به نمایش بگذارند. فیلم با ترفندی قرن بیستمی آغاز می شود؛ قرار است دو نفر که هیچ علاقه ای و از آن بدتر هیچ سنخیتی با یکدیگر ندارند تنها به دلیل آن که یکی از آن دو بتواند مجوز اقامت در ایالات متحده را پیدا کند، با همدیگر ازدواج کنند. این دو با اینکه مدت ها همکار یکدیگر بوده اند اما هیچ آشنایی از روحیات یکدیگر ندارند و به همین دلیل گاه و بیگاه اسباب آزار و اذیت یکدیگر را فراهم می کنند. مخاطب سینما در بدو نمایش فیلم حس می کند، این عدم تجانس روحی است که سبب ساز درگیری های پیش آمده میان این زوج جوان شده ولی کارگردان فیلم، آرام آرام و از نیمه فیلم به بعد سعی در القای این مفهوم دارد که نه تنها این دو نفر آن طورها هم که خودشان فکر می کنند با یکدیگر تفاوت ندارند بلکه در مورد بسیاری از مفاهیم، به یک شیوه فکر می کنند ولی از آنجا که رابطه زناشویی آنها براساس احساس شکل نگرفته و هر دو طرف درگیر در ماجرا، ازدواج شان را ناشی از دیدگاه های منفعت طلبانه طرف مقابل می دانند، به همین دلیل اصلا قصد ندارند برای ساعاتی هم که شده به ویژگی های مثبت یکدیگر فکر کنند. این طرز تفکر برآمده از فرهنگ های مادی گرایانه قرون وُسطی است اما متاسفانه طی سالیان دراز که از آن دوران می گذرد و علیرغم تلاش بسیاری از جامعه شناسان، این نوع اندیشیدن نه تنها از بین نرفته که شاید طی ده سال اخیر شدت آن بیشتر هم شده است. «پیشنهاد» تلنگری است به انسان های مادی گرای جوامع امروزین که برای ساعاتی هم که شده از غرض ورزی نسبت به هم نوعان خود پرهیز کنند و با دیدی مثبت به دنیای پیرامون خود بنگرند.
پیشنهاد» فیلم ویژه ای است؛ ویژه به این دلیل که شباهتی به هیچ یک از فیلم های پرفروش یکی دو ماه اخیر هالیوود ندارد اما توانسته است در هفته آغازین اکران خود حدود 33 میلیون دلار فروش داشته باشد.
داستان فيلم:
مدت اقامت قانونی مارگارت تِیت ( با بازی ساندرا بولاک) در ایالات متحده در انتهای خود قرار دارد و وی باید به زودی این کشور را ترک کرده و به سرزمین مادری خود کانادا بازگردد اما مارگارت که ویراستار کتاب بوده و در حیطه کاری خود نسبتا شناخته شده است، حاضر نیست به این راحتی آمریکا را ترک کند بنابراین تصمیم می گیرد با منشی خود آندرو پَکستون ( با بازی رایان رینولدز) که یک آمریکایی است ازدواج کند و بدین ترتیب در آمریکا بماند؛ آندرو هم که فکر می کند این کار سبب ساز تحکیم موقعیت شغلی وی می شود از این پیشنهاد استقبال می کند! این دو نامزد می کنند و در تعطیلات آخر هفته برای دیدار با خانواده آندرو به آلاسکا می روند، پدر و مادر آندرو از این دو می خواهند که هر چه زودتر مقدمات ازدواج خود را فراهم کنند و وقتی با بی تفاوتی آنها روبه رو می شوند تصمیم می گیرند که در همان جا مراسم ازدواج را برگزار کنند اما مارگارت به ناگاه تغییر عقیده داده و تصمیم می گیرد به کانادا بازگردد. او در شرف بازگشت به کشورش قرار دارد که آندرو سر رسیده و از مارگارت می خواهد با او ازدواج کند...
